X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمزمه های من... - دلتنگی ها

دلتنگی ها

عاشقانه

نمی دونم چرا هرچی اتفاق که اسم تو روشه تو چهارشنبه می افته ... از دیدار اول که تویه چهارشنبه بهاری بود - تا قرار های چهارشنبه که هیچ وقت اتفاق نیافتاد و فقط یه انتظار خاک گرفته برام به جا گذاشت . تا خداحافظی روز چهارشنبه ـ‌چهارشنبه ی سربی - و حالا عروسی چهارشنبه ... کی این بلا رو سر چهارشنبه های عزیز من آورد ؟؟؟  

 دلم خیلی شکست... می تونستی به خاطر همه ی غرورم که شکستم و اومدم تشکر کنی ... یا لااقل به اون SMS ام جواب بدی...  

دیگه نمی خوام بهت فرصت بدم . ازم خواهش کردی که بیا م و من اومدم ... اما دیگه فرصت تمومه عزیزم ... تو لیاقتش رو نداری........

اما شب عروسی ... همه فکر می کردن چقدر شادم . اما من توی اون همه آهنگ شاد که صداش تا آسمون می رسید این شعرها رو زمزمه می کردم ... بماند که الان چقدر خودم رو نفرین می کنم که به خواسته ی یه دوست عمل کردم و پام رو تو اون عروسی گذاشتم .... گفتم دوست ؟ ببخشید اشتباه شد ... شاید بهتر بودم بگم یه بی معرفت که فقط ادعای دوستی داشت... یه دروغگو...

 *****************

گریه نمی کنم ،‌نه اینکه سنگم

گریه غرورم رو به هم می زنه

مرد برای هضم دلتنگی هاش

گریه نمی کنه ،‌ قدم می زنه

گریه نمی کنم ،‌نه اینکه خوبم

نه اینکه دردی نیست ،‌نه اینکه شادم

یه اتفاق نصفه نیمه ام که

یهو میون زندگی افتادم

یه ماجرای تلخه ناگزیرم

یه کهکشونم ولی بی ستاره

یه قهوه که هر چی شکر بریزیم

باز هم  همون تلخی ناب رو داره

اگه یکی باشه من رو بفهمه

براش غرورم رو به هم می زنم

گریه که سهله زیر چتر شونش

تا آخر دنیا قدم می زنم

********************

خدا ما رو برای هم نمی خواست

فقط می خواست هم رو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست

فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم

تمام لحظه های این تب تلخ

خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی خواست

خودت دیدی دعامون بی اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم

می بینم می ری و می بینی می رم

تو وقتی هستی اما دوری از من

نه می شه زنده باشم نه بمیرم

نمی گم دلخور از تقدیرم اما

تو می دونی چقدر دلگیره این عشق

فقط چون دیر باید می رسیدیم

داره رو دست ما میمیره این عشق

+نوشته شده در دوشنبه 8 تیر‌ماه سال 1388ساعت07:35 ق.ظتوسط پریا | نظرات (7)

نظرات (7) نظرات (7)