X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دل نامه - دلتنگی ها

دلتنگی ها

عاشقانه

 

امشب می خواستم در تلالو لبخنده های ماه با یاد لبخند چشمانت دلتنگی هایم را بسرایم اما ... باز عبارتی برای دل نامه هایم نیافتم ....

اکنون من نیستم که می نویسم ، ‌این سرانگشتان سر مست منند که دارند دیوانگی های مرا روی کاغذ می رقصند .

صدایم را می شنوی ؟

آری منم ...

همان فرشته ی ممنوعه ی بی تاب که بالهایش در آتش التهاب دیدارت می سوزند .

می دانم که دیر آمده ای ،‌می دانم که زود رفته ام

می دانم که قرن ها با تو فاصله دارم ،‌اما تنها به شوق روزی که بر کویر وجودم بباری قلبم را نوید باران می دهم .

اکنون می خواهم نامت را در تمام لحظه لحظه های وجودم جاری کنم .

می خواهم شعرم سرشار گردد از عطر گیج آغوشت در نیمه تاریک عصری بهاری

و من سر مست گردم از لرزشی غریب در سینه ام

چه کردی با من ؟

چه کردی که چنین به سادگی لب به اعتراف می گشایم و آن جمله ی نا ممکن را با تو می گویم .

راستی را خبر داری ؟

چند روزی است کبوتری در قلبم خانه کرده است ...

+نوشته شده در سه‌شنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1387ساعت08:59 ق.ظتوسط پریا | نظرات (1)

نظرات (1) نظرات (1)